|
نوشته های یک کنکوری همه چیز از همه جا
| ||
|
بودم
دیدم با دیگری شادتری!!! رفتم . . . [ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 19:16 ] [ وحید ]
دلت را بزرگ تر کن... ناراحت این نباش که چرا جادهی رفاقت با تو همیشه یکطرفه است.... مهم نیست اگر همیشه یکطرفهای.... شاد باش که چیزی کم نگذاشتهای و بدهکار خودت، رفاقتت و خدایت نیستی..... [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 16:22 ] [ وحید ]
گاه دلتنگ می شوم دلتنگتر از همه دلتنگی ها گوشه ای می نشینم و حسرت ها را می شمارم و باختن ها را، و صدای شكستن ها را،.... نمی دانم من كدام امید را، نا امید كرده ام... و كدام خواهش را نشنیدم و به كدام دلتنگی خندیده ام كه اینچنین دلتنگم
[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 23:34 ] [ وحید ]
صلی الله علیک یا أبا عبدالله ...
[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 14:55 ] [ وحید ]
بكرند نابند لمس نشده اند هنوز هم هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! پاك اند ! هنوز آدم هایی از جنس فرشته پیدا می شود... هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! اما هستند ... [ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 23:58 ] [ وحید ]
سلام بچه ها به خدا هیچی سخت تر از این کنکور نیست واسه ما جونها
چرا باید اینجوری باشه؟؟؟؟ من خودم موندم میشینی درس میخونی ۳ ساعت پشت سر هم یکی بهت نمیگه خسته نباشی!!! تا دستت میره واسه گوشی که ببینی ساعت چنده بابات میاد میگه خسته نباشید. میخوای بری هر کاری کنی کنکور تو سرت چماقه من موندم دیگه چیکار کنم. . . ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا [ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 19:23 ] [ وحید ]
ما را می گردند
می گویند با خود چه همراه دارید؟؟ ما فقط رویاهایمان را با خود آورده ایم پنهان نمی کنم چمدان های ما سنگین است اما فقط رد پاهایمان را با خود آورده ایم . . . [ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 19:16 ] [ وحید ]
از بیابان بوی گندم مانده است
عشق روی دست مردم مانده است آسمان بازیچه ی طوفان ماست ابر نعش آه سرگردان ماست باز هم یک روز طوفان می شود هر چه می خواهد خدا آن می شود می روم افتان و خیزان تا غدیر باده ها می نوشم از جوشن کبیر آب زمزم در دل صحرا خوش است باده نوشی از کف مولا خوش است فاش می گویم که مولایم علیست آفتاب صبح فردایم علیست هر که در عشق علی گم می شود مثل گل محبوب مردم می شود تا علی گفتم زبان آتش گرفت پیش چشمم آسمان آتش گرفت آسمان رقصید و بارانی شدیم موج زد دریا و طوفانی شدیم بغض چندین ساله ی ما باز شد یا علی گفتیم و عشق آغاز شد یا علی گفتیم و دریا خنده کرد عشق ما را باز هم شرمنده کرد یا علی گفتیم و گلها وا شدند عشق آمد قطره ها دریا شدند یاعلی گفتیم و طوفانی شدیم مست از آن دستی که می دانی شدیم یاعلی گفتیم و طوفان جان گرفت کوفه در تزویر خود پایان گرفت کوفه یعنی دستهای ناتنی کوفه یعنی مردهای منحنی کوفه یعنی مرد آری مرد نیست یا اگر هم هست صاحب درد نیست عده ای رندان بازاری شدند عده ای رسوایی جاری شدند آن همه دستی که در شب طی شدند ابن ملجم های پی در پی شدند از سکوت و گریه سرشارم علی تا همیشه دوستت دارم علی . . اینو نوشتم چون عاشق مولا علی(ع) هستم. . . [ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 19:46 ] [ وحید ]
روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .
زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟
تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید [ جمعه نهم دی 1390 ] [ 18:27 ] [ وحید ]
روزگارم سياه وسفيدم نه به خاطر ديگري،به خاطر اشتباه خودم
است.چشمم اگر خيس است نه به خاطر سيلي كسي است؛ به خاطر اشباه خودم.اگر دلم،ديگر دل نيست وپاره هاي دلم، به هر سوي افتاده است نه براي بي دلي ديگريي ست. من امده ام اعتراف كنم كه جواني ام را بد سوزاندم. خدايا عنايتي كن تا بتوانم قامت خميده وپاهاي از رمق افتاده ام را توان بخشم.خدايا اميد اخرم تو هستي. [ جمعه نهم دی 1390 ] [ 18:0 ] [ وحید ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||